مشاهده مطلب

      ۲۰ خرداد ۱۳۹۶      ۰             545372      اجتماعی, گوناگون  

داستان یک عکس

این یک نما و عکس از حادثه تروریستی مجلس است که حالا به یکی از نمادهای فداکاری در این حادثه تبدیل شده است اما هیچ‌کس نمی‌داند کودک ۲ساله و مادرش در آن بحبوحه چه می‌کردند. آنها چطور در مهلکه قرار گرفته بودند و چه‌کسی آنها را از آنجا نجات داد.
آن روز زنی از اهالی گرگان، فرزند ۲ساله‌اش به نام عماد را که به بیماری سختی مبتلا شده به مجلس برده بود تا برای درمانش کمک بگیرد اما درست در همان لحظات حمله تروریست‌ها آغاز شد و در این بین یکی از کارمندان مجلس به نام سلمان بهرامی آنها را نجات داد. این کارمند فداکار در این‌باره به همشهری می‌گویصد:

 

«کودک خردسال به بیماری نادری مبتلاست و چون پدرش نیز معلول و تحت پوشش سازمان بهزیستی است، از پس هزینه‌های درمان فرزندش برنمی‌آید. روز حادثه زن جوان و فرزند بیمارش به مجلس آمده بودند تا از یکی از نماینده‌های استان گلستان نامه بگیرد. او در سالن انتظار نشسته بود که من به‌طور تلفنی مجوز ورودش را دادم و وارد راهرو شد. درست همان موقع بود که صدایی از بیرون شنیدم. فکر کردم صدای ترکیدن لاستیک است اما باز هم این صدا چند مرتبه دیگر تکرار شد و فهمیدم صدای تیراندازی است.»

 

وقتی ماجرا به اینجا می‌رسد هیجان در صدای بهرامی موج می‌زند: «همه کارمندان از اتاق‌های‌شان بیرون آمده بودند و به طرف پایین می‌دویدند اما در راه‌پله‌ها با تروریست‌ها روبه‌رو شدیم. آنها هر کسی را که می‌دیدند به طرفش تیراندازی می‌کردند. در این بین زن جوان را با پسرش دیدم که ترسیده بودند. بچه را بغل کردم و درحالی‌که تروریست‌ها در فاصله۴، ۵متری‌مان بودند به طرف اتاقم دویدم. زن جوان و یکی دیگر از همکارانم هم وارد اتاق شدند و در را بستیم.»

 

این کارمند فداکار درباره لحظه‌های پر از وحشت می‌گوید: «تروریست‌ها به طرف در اتاق‌ها شلیک می‌کردند تا وارد شوند اما قبل از اینکه به اتاق ما برسند فکری به ذهنم رسید. پنجره را باز کردم. تا لبه دیوار مجلس چند متری ارتفاع بود. چاره‌ای نبود. آویزان شدم و پریدم. دنبال من همکارم پرید. زن جوان هم پسرش را به ما داد و پرید. نمی‌دانم بعد از آن تروریست‌ها موفق شدند وارد اتاقمان شوند یا نه اما ما زیر لبه قوسی شکل ساختمان و در ارتفاع ۶متری از سطح زمین مخفی شدیم تا آنها ما را نبینند.

 

اگر ما را می‌دیدند ممکن بود به طرفمان نارنجک پرتاب کنند. به همین دلیل آرام ماندیم. چند دقیقه گذشت و تصمیم گرفتم از روی دیوار به حیاط بپرم. حدود ۶متر ارتفاع داشت اما به سختی این کار را کردم و خودم را به بخش حفاظت رساندم. اول چون من را نمی‌شناختند، رویم اسلحه کشیدند اما وقتی خودم را معرفی کردم نگرانی‌ها از بین رفت. برای آنها ماجرای گرفتارشدن زن جوان و پسر بیمارش را توضیح دادم و در ادامه چند مأمور مسلح آنجا رفتند.»

 

ادامه این ماجرا را زن جوان بازگو می‌کند. او که زهرا خراسانی نام دارد، می‌گوید: «از حدود ساعت ۱۰ تا ۱۳ ما زیر قسمت قوسی‌شکل ساختمان مجلس مخفی شده بودیم. آقای بهرامی خودش را به خطر انداخته بود تا کمک بیاورد. در این لحظات فقط صدای تیراندازی و انفجار می‌شنیدیم و نمی‌دانستیم داخل ساختمان چه خبر است. خودم اشهدم را خوانده بودم و مدام ذکر می‌گفتم. اما پسرم عماد چون مشکل شنوایی دارد زیاد صداها را نمی‌شنید.

 

با این حال ترسیده بود.» وی ادامه می‌دهد: «چند ساعت گذشت تا اینکه چند پاسدار مسلح آمدند. یکی از آنها که جلیقه ضد‌گلوله داشت جلیقه‌اش را به من داد و خودش رو به ساختمان ایستاد تا از ما محافظت کند. هر لحظه ممکن بود تروریست‌ها به طرف مان تیراندازی کنند. با این حال پاسداران ازخودگذشتگی کردند و من و پسرم را در آن شرایط سخت به همان طبقه‌ای که از آنجا پریده بودیم، منتقل کردند. این صحنه‌ای بود که عکسش منتشر شد. در ادامه به زیرزمین مجلس رفتیم و چند ساعت آنجا بودیم و بالاخره نجات پیدا کردیم.»

 

این زن درباره بیماری پسرش می‌گوید: «عماد به بیماری نادری به‌نام‌ ام‌تی‌اس نوع ۲ مبتلاست. این بیماری سخت به‌تدریج اعضای بدن را از کار می‌اندازد و داروهایش در کشورمان وجود ندارد. به همین دلیل برای درمان او با مشکلات زیادی روبه‌رو هستم. شوهرم هم معلول و از کار افتاده است و در این شرایط به سختی زندگی می‌کنیم. از مسئولان می‌خواهم صدای ما را بشنوند و برای زنده ماندن پسرم کمک کنند.»

 

 

 دیدگاههای کاربران

  1-  دیدگاهها پس از تایید مدیر سایت نمایش داده می شوند.
  2-  از ارسال دیدگاههای تکراری و حاوی توهین به حزب یا گروه خاصی پرهیز گردد.

با عرض پوزش. مطلبی یافت نشد!